×اضافه كردن آوازهاي عادي را به سرودها و آوازهاي سه صدايي كليسايي، بلكه عملاً اضافه كردن هرنوع آواز چندصدايي را به سادهخواني1 منع ميكند. يك مورد ويژه كه در جشنهاي بزرگ ديده ميشود اين است كه يكي ميتواند پيدرپي رديفهاي پنجم، ششم، و گام را اضافه كند، ولي سادهخواني بايد همچنان شنيده شود. در عين حال كاملاً نميشد جلو موسيقيدانان را گرفت و آنان به تجربههاي تازهاي روي ميآوردند؛ از قبيل فابوردِن و گيمِـل. از آن جهت اصطلاح انگليسي اين واژهها را آوردم كه به نظر ميرسد اين نوآوريها از انگلستان برخاسته است. فابوردِن نوعي آواز چندصدايي بود كه در آن صداهاي بالا و وسط بيشتر بهموازات رديفهاي سوم و ششم بالاي صداي زير حركت ميكردند؛ گيمل ((ظاهراً نوعي سادهخواني با فاصلههاي معكوس بوده است... كه با تبديل رديفهاي سوم به ششم مشخص ميشد. خوانندهٴ بالايي نت زير را ميخواند، ولي آنرا يك پرده بالا ميبرد2.))
غريزهٴ موسيقي، نياكان ما را بهناگزير بهسوي آواز چندصدايي و هماهنگي گشاند ــ تا بهجاي استفاده از يك رديف، همهٴ رديفها (نتها) را مورد استفاده قرار دهند. كليسا در اين زمينه هم مانند بسياري زمينههاي ديگر تأثير تعديلكننده داشت، كه بدون آن موسيقي به نوعي جاز قرون وسطايي تنزل مييافت و شاهكارهاي موسيقي پالاسترينا ممكن بود به بيراهه برود.
در بازگشت به نظريات موسيقي، چشمگيرترين واقعيت، پراكندگي وسيع آنهاست. موسيقي جديد يك شكوفايي اروپاييبود، هواداران آن تنها در يك كشور پيدا نميشدند، بلكه همزمان در ايتاليا، انگلستان، لييژ و در فرانسه بودند. آيا اين ثابت نميكند كه موسيقي جديد را نه يك نياز شخصي، بلكه نيازي اجتماعي تلقي ميكردند؟ سرانجام، به اين احساس ميرسيم كه اين تنها ناشي از خواست فردي نظريهپردازان براي هدايت موسيقي در مسير دلخواهشان نبود، بلكه ناشي از خود موسيقي بود كه به رشد طبيعي خويش تحقق ميبخشيد.
مطالعهٴ تطبيقي همهٴ اين نوشتهها وظيفهاي بسيار سنگين است و چندان به هدف ما مربوط نيست تا مطرح شدنش در اينجا و حالا مناسب باشد. كافي است استادان مسلم را به خوانندگان يادآور شويم. در ايتاليا ماركِـتّوي پادوايي بود كه در آغاز قرن برآمد و
كتاب درخشان دربارهٴ هنر
1. در ترجمهٴ اين بخش با دو مشكل روبرو هستم: نداشتن آگاهي موسيقي و جدايي مطلق مفاهيم مورد بحث با فرهنگ ما. اولي را كوشيدهام از راه مشورت با اهل فن حل كنم؛ ولي در مورد دومي، هر نوع كوششي را براي معادلسازي بيفايده مييابمmotetus . سرود جمعي كليساست و قديمترين نوع آن، كه درآغاز بدون موسيقي بود. سادهخواني plain song آوازخواني بدون استفاده از موسيقي، آهنگ و گاه حتي شعر است، مانند اينكه شما همين نوشته را به حالت آواز بخوانيد. ــ م.
Cecil Forsyth in Charles Villiers Stanford and Forsyth's History of music (p.
140, NewYork, 1930) .2